درباره وبلاگ

سلام دوستان گرامي هدف من از وبلاگ اين است كه بتوانم مدت زماني با شما دوستان باشم
اميدوارم كه هميشه با نشاط باشيد بدرود بر تو دوست گرامي..(نظر و يا ايميل فراموش نشود )
با تشكر :حامد سورانی
E-mail:marg_haker_xlx@yahoo.com
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
| تعداد بازديدكنندگان : | |
| تعداد افراد آنلاين : | |
| مركز آموزش ايرانيان | |
ای کاش تو در کنارم بودی ، تا سرت را بر روی پاهایم میگذاشتم و دست در موهایت
میکردم و برایت آواز عاشقی را میخواندم !
ای کاش تو در کنارم بودی تا بر لبان سرخت بوسه ای میزدم و تو را در آغوش خودم
میفشردم!
ای کاش تو در کنارم بودی تا درد دلم را از نزدیک با چشمانت در میان میگذاشتم!
کاش فاصله ای بین ما نبود تا با هم به سرزمینی میرفتیم که تنهای تنها ولی با هم
بودیم!
کاش می توانستم آن اشکهایی که از روی عاشقی میریزی را با همین دستانم از
روی گونه های نازنینت پاک کنم!
ای کاش تو همان سایه من بودی که حتی لحظه ای نیز از من دور نبودی!
ای کاش کمی از اختیار دنیا در دستانمان بود که هیچگاه نمیگذاشتیم فاصله ای بین ما
به وجود آید!
ای کاش می توانستیم باز در کنار هم خاطره های شیرین بر جا بگذاریم!
ای کاش قاصدکی تو را در میان خود میگرفت و به سوی من می آورد!
ای کاش لحظه ها و ثانیه ها زودتر بگذرند ، و فصل ها و سالها زودتر از میان
چشمانمان عبور کنند تا این لحظه های تلخ دوری از صحنه زندگی مان محو شد!
کاش سفر نبود ، کاش چیزی به اسم دوری و فاصله نبود!
کاش میتوانستم از غم دوری تو اشک نریزم ، کاش می توانستم دلتنگ نشوم ، کاش
دلم سنگ بود و دوری و فاصله برایم معنایی نداشت ، کاش هیچ احساسی به لحظه
سفر نداشتم ، آری اصلا کاش عاشق نبودم!
کاش فردا که فرا میرسد تو را در کنار خودم ببینم ، کاش لحظه ای دیگر تو با فریاد
بگویی به سوی من می آیی!
کاش لحظه سفرت برایم یک خواب بود، کاش این دوری و فاصله برایم یک رویا بود!
کاش و ای کاش ، کاش کاش کاش ، ای کاش ! تا کی بگویم کاش؟
تا کی بنویسم و بر زبان بیاورم ای کاش!!!!!!!!
و ای کاش روزی فرا رسد که دیگر نگویم ای کاش، آن روز بگویم خدا را صدها مرتبه
شکر که در کنار تو هستم!
نوشته شده توسط حامد سورانی در دوشنبه دوم مهر 1386 ساعت 0:44 موضوع | لینک ثابت
آهاي آدميان ، به چشمهاي خود بياموزيد كه نگاه به كسي نيندازند
اگر نگاه انداختند عاشق نشوند
اگر عاشق شدند وابسته نشوند اگر وابسته شدند مجنون نشوند
و اگر نيز مجنون شدند با عقل و منطق زندگي كنند
آهاي عاشقان اينك كه پا به اين راه دشوار گذاشته ايد
با صداقت عشق را ابراز كنيد ، تنها عاشق يك دل باشيد
تنها به يك نفر دل ببنديد ، و با يكرنگي و يكدلي زندگي كنيد
آهاي عاشقان به عشق خود وفادار باشيد ، تا پايان راه با عشق باشيد
و از ته دل عشق را دوست داشته باشيد
آهاي عاشقان از تمام وجود عاشق شويد ، و با اراده و اطمينان پا به اين راه بگذاريد
رسم عاشقي دروغ و خيانت نيست ، رسم عاشقي صداقت است پس سرلوحه و الگوي
خود را صداقت قرار دهيد
آهاي عاشقان نه لازم است مجنون باشيد و نه فرهاد ، تنها خودتان باشيد
همين و بس.......
آهاي عاشقان ، ساده نباشيد ، عشق را از ته دل بخواهيد
و انتظار عشق را حتي تا پاي مرگ بكشيد
آهای عاشقان عشق را برای قلبش بخواهید نه برای هوس
و خوش گذارني و گذراندن
** لحظه هاي زندگي با هدف عاشق شويد **
**و با عشق نيز از اين دنيا برويد**
نوشته شده توسط حامد سورانی در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 ساعت 3:15 موضوع | لینک ثابت
امشب هوا باراني است و من گريه نمي كنم. امشب هوا باراني است و من نه من امشب مي گريم. شايد دل گرفته ام،همچو ابر بارني گشايشي از گريه شبانه بگيرد. شايد اشكهايم در ميان قطرات باران گم شود. باران اشكهايم را مي شويد. شايد هيچكس نفهمد كه من گريسته ام. اما نه تو حتماًمي فهمي. فردا كه ببينمت، صفاي آسمان بهاري دلم را خواهي ديد و به نمناكي هواي دلم پي خواهي برد...
فرياد من از داغ توست
...... بيهوده خاموشم مکن ...... حالا که يادت ميکنم ...... ديگر فراموشم مکن ...... همرنگ دريا کن مرا ...... يکبار معنا کن مرا
آتی دوستت دارم.......
نوشته شده توسط حامد سورانی در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 ساعت 2:53 موضوع | لینک ثابت

مرگ هر شب وقتی تنها میشم حس میکنم پیش منی دوباره گریم میگیره انگار تو آغوش منی روم نمیشه نگات کنم وقتی که اشک تو چشمامه وقتی نیستی پیش من انگار دستات تو دستامه قول بده وقتی تنها میشم بیای کنار من شبهای جمعه که میاد بیای سر مزار من ! دوباره باز یاد تو شد زمزمه نبودنم ببین که عاقبت چی شد قصه با تو بودنم.
نوشته شده توسط حامد سورانی در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 ساعت 2:41 موضوع | لینک ثابت
موقعي كه مي خواستمت مي ترسيدم نگات كنم،موقعي كه نگات كردم ترسيدم باهات حرف بزنم
موقعي كه باهات حرف زدم ترسيدم نازت كنم،موقعي كه نازت كردم ترسيدم عاشقت بشم حالا كه
عاشقت شدم ميترسم از دستت بدم
نوشته شده توسط حامد سورانی در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 ساعت 2:20 موضوع | لینک ثابت

این بار هم تو را می یابم
در هیاهوی یک التهاب ناب
که صداقت را معنا می کند
تو را آغاز می کنم
به روی برگهای سپید
تا برگهای دفتر زندگییم
آرام ،آرام از روح ترانه هایت لبریز شوند
باز می گردم به آغاز
به ابتدای نگاه تو
به اوج احساسهای بی نشان
دوست داشتن
رمزی برای رهایی از تکرار است
دوست د اشتن
رسیدن به اوج جاودانگی باورهای ماست
ولی افسوس...
آن زمان که بايد دوست بداريم کوتاهي ميکنيم
آن زمان که دوستمان دارند لجبازي ميکنيم
و بعد...
براي آنچه از دست رفته آه ميکشيم
پس هیچ وقت دریغ نکنیم
برای دوست داشتن
نوشته شده توسط حامد سورانی در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 ساعت 2:13 موضوع | لینک ثابت
دیگه نمی خوامت
انگاه که نیلوفر های برکه وفا پرپر شدن
وگلبرگهای عهد تو خشکیدن
یاسهای وحشی لبخند تلخی زدند
و تو مرا از یاد بردی
انگاه که ابرها
اشکهایشان را نثار ادمیان کردند
تا بذر محبت جوانه بزند
زیر چتر سیاه خود نهان شدی و مرا از یاد بردی
دیگر به فلک شکایتی نخواهم کرد
بر لب همان برکه طلایی
که روزی نیلوفرهای عشق در ان می روییدن
خواهم رفت و خواهم گفت
من نیز تو را از یاد خواهم برد
نوشته شده توسط حامد سورانی در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 ساعت 1:45 موضوع | لینک ثابت

بیوگرافی خودم......
نام : غم / شهرت : سرگردان / زادگاه : ويرانه / تاريخ تولد : دوران غم / شماره شناسنامه : نامفهوم /
مدت محکوميت : حبس ابد / نام پدر : رنج / نام مادر : درد / نام پدربزرگ : درويش تنها / نام مادربزرگ :
سلطان غم / چراغم : شمع / سقفم : اسمان / مونسم : شب / کارم : حسرت / يادم : انتظار / دردم :
فراغ / فريادم : سکوت / ارزويم : مرگ / زندگيم : فقط تو / اميدم : فقط تو / ادرس : خيابان غمستان –
ميدان تنهايي – چهارراه بدبختي – خيابان رنج – کوچه غربت – پلاک : ناباوري.
نوشته شده توسط حامد سورانی در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 ساعت 3:41 موضوع | لینک ثابت

زندگی
...
زندگي را دوست دارم به شرط آنکه : (ز) آن زندان نباشد (ن) آن ندامت
نباشد (د) آن درماندگي نباشد (گ) آن گورستان نباشد (ي) آن ياس نباشد
دوستي يک حادثه و جدايي قانون است. بيا حادثه آفرين و قانون شکن باشيم
نگو بار گران بوديم و رفتيم. نگو نامهربون بوديمو رفتيم آخه اينها دليل
محکمي نيست بگو با ديگران بوديم و رفتيم
• براي هزارمين بار پرسيد: تا حالا شده من دلت رو بشکنم؟ منم براي
هزارمين بار به دروغ گفتم : نه ! هيچوقت ... تا مبادا دلش بشکنه
• کاش مي دانستي انتظار ديدنت چه مجازاتي است... شايد ديگر چشم
براهم نمي گذاشتي
• غروب شد، خورشيد رفت آفتابگردان به دنبال خورشيد مي گشت ناگهان
ستاره چشمک زد آفتابگردان سرش را پائين انداخت... گل ها هرگز خيانت نمي
کنند
• آنگاهکه بادستانت واژه عشق را برقلبم نوشتي سواد نداشتم ، اما
به دستنانت اعتماد داشتم. حال سواد دارم اما ديگر به چشمان خود اعتماد
ندارم
• عشق مثل آب مي مونه مي توني توي دستات قايمش کني اما آخرش
دستاتو باز مي کني مي بيني نيست. قطره قطره چکه مي کنه و بدون اينکه
بفهمي مي بيني دستت پر از خاطره هاست
نوشته شده توسط حامد سورانی در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 ساعت 3:9 موضوع | لینک ثابت

دوست دارم با تو باشم
با دو چشمان تو دنيا رو ببينم
دوست دارم در دستان تو
بر شانه ي دنيا بچرخم
دوست دارم با قدم هايت
قدم بر خاك اين دنيا گذارم
حرف اخر را بگويم
دوست دارم
تا دستم در دست توست
خاك اين دنيا ببوسم
ترك اين دنيا بگويم......
نوشته شده توسط حامد سورانی در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 ساعت 2:20 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
آتی جون زندگیم. بی تو.....
امشب هوا بارانی است
عشق مثل قصه میمونه اگه آتی گلم تو نباشی این قصه جز مرگ برام سودی دگر نداره...
آتی عزیزم خیلی خیلی دوست دارم.
برای عشقم که صادقانه هامی و یار من است.برای تو عاطفه نازم...
زمانی که به تو احتیاج داشتم مرا از یاد بردی....
بيوگرافي خودم .....
من با نفسهايم تو را خواندم *** كاش اي هوس بازم با تو نمي ماندم
زيبايي ترك دنيا...از عاشقي زيباتر است.